...

 

سر بر کمرگاه تو نهاده‌ایم ای خیابان‌!

و دست‌هایمان بر هزار گردن تو ، وبال است.

جنین زهدان تو

جنبیدن در سیا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هی و نه در تاریکی

که سیاهی، همان ظلمت نیست

که سرخ هم می‌شود.

لزج و آسیب‌پذیر ناخن‌هایمان

کاغذهای دیواری اتاق‌هایمان را پوشانده

یا می‌خراشیم و می‌دریم

یا به اسلیمی‌های نقش برجسته تسلیم می‌شویم.

ما مشت‌های متوسطی داریم.

می‌ترسیم و گره می‌کنیم بر گلوهایمان

از وحشت هیولاهای ایستاده‌ات

با پیچ‌و‌خم‌های تاریکشان.

ما که همواره نگهبان جنایات پنهان اتاق‌هایمان بوده‌ایم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

و بدین سبب، کره‌ی چشم‌هایمان

از پنجره‌‌ها و دیوارها و همسایه‌ها و دیدارها تخلیه شده است.

سیاه هستی و نه تاریک! ورای دوتایی بیرون و درون

و سیاهی‌ات رنگ نیست اما روشنایی‌اش در گلوهایمان می‌شکند.

ما که تنها سر بر کمرگاه تو نهاده‌ایم ای خیابان !

و دستهایمان بر هزار گردن تو ، وبال است.

 

متولد 1360، همدان.