...

صبح زود

روی سیم برق

یک قمری طوری اندوهگین می‌خواند

که من دلم می‌خواهد

با عجله به خانه برگردم

کلید بیندازم / در را باز کنم

نفس نفس

از پله‌ها بالا بروم

و ببینم همه چی سر جاش هست

و ببینم او گوشه‌ی اتاق روی تخت خوابیده

نزدیک بروم/ تا کمر خم شوم

و گوش‌هایم را با کمی هراس روی سینه‌اش بگذارم

دلم می‌خواهد بنشینم

مثلِ یک قمری گریه کنم

و شک کنم امروز چند‌شنبه است؟!

و به سرِ کار نروم

کلمات کلیدی : شعر | مجله شعر |

 شاعر : محمد شهباز‌پویا
سایر اشعار این شاعر