یازده
ماهنامه ((وزن دنیا))
از تو نوشتن قدغن
سرمقاله

آشناترین شکل شعر

۱ بعد از ده شماره وقتش رسیده بود که وزن دنیا دینش را به ترانه و ترانه سرایان ادا کند و خیلی دیالکتیکی ایده ی جمع وجور من با ایده ی بزرگ پوریا سوری مواجه شد و به سنتزی رسید که حالا پیش روی شماست؛ نظرسنجی برای انتخاب برترین ترانه سرای قرن ایران و البته با تبصرهای نانوشته اما آشکار، که ترانه سرایان محلی و همچنین ترانه سازان موسیقی رپ را باید در شماره های آتی به طور مجزا بررسی کنیم تا این وظیفه به شکلی کاملتر انجام شود؛ این است که پیشاپیش وعده ی انجامش را میدهیم. پس اینبار سخن از ترانه است؛ این نقطه ی همرسی و همراهی شعر و موسیقی؛ این آشناترین شکل شعر برای تمام نسلهای تاریخ معاصر و تمام طبقات اجتماعی با هر سطح سلیقه و هر میزان از آگاهی فرهنگی و موسیقایی. سنگ بسیار بزرگ بود و ما هم که نزدنش توی کتمان نمیرفت و این شد که یاری خواستیم از دوستان اهل فن و رفقایی که در تهیه ی این شماره همراهمان بودند پرشمارند و زحمت بسیار کشیدند و خاصه حسن علیشیری که قدر یک پروژه ی شخصی انرژی و زمان صرف کرد برای تدارک این پرونده و سروسامان دادن به نظرسنجیها. سپاسگزارش هستیم. حالا که داریم مجله را تورق میکنیم تا آخرین اصلاحات را روی آن انجام دهیم و به چاپخانه بفرستیمش، پر است از صداها و نواها و ترانه های خوش که انگار از ته وتوی آرشیو ذهنمان بیرون می آیند و خاطره های دور و نزدیکمان را زنده میکنند و امیدمان این است که خوانندگان مجله نیز همین حس وحال را تجربه کنند که خوش است و لذیذ. البته واقفیم که هر چه کار گسترده تر باشد ممکن است نام های غایب احتمالی بیشتر به چشم بیایند یا نتایج کلی مورد پسند برخی خوانندگان و اهل شعر نباشد. اما اگر لطف کنید و درآمد و متن ورودی پرونده را به دقت بخوانید از شیوه ی نظرسنجی و امتیازده ی بیشتر اطلاع خواهید یافت و شاید همین ها بتواند برطرف کند سوءتفاهم های احتمالی را.

 

۲ یکی از بخشهای ثابت وزن دنیا که بازخوردهای خیلی خوبی هم بابتش گرفته و خودمان هم بسیار عزیزش میداریم «هوای تازه» است که به معرفی شاعران برگزیده و تازهنفس میپردازد. در این شماره اما هوای تازه نداریم. یعنی ممکن است از این به بعد گاهی نداشته باشیمش. دلیلش هم اینکه برای امتیازدهی به شعرها یک حداقل گذاشتیم که اگر در برخی شمارهها امتیاز شاعران برتر به آن حداقل مورد نظر نرسد، بخش هوای تازه را نداشته باشیم، از جمله در این شماره که هر چند شعر خوب و شاعر خوب کم نداشتیم، اما در جمع بندیها امتیاز هیچ شاعری چه در بخش کلاسیک و چه در بخش آزاد به امتیاز معیارمان نرسید. امیدمان این است که در شماره های آینده کمتر با چنین وضعیتی مواجه شویم و برای آنان که شایستگی معرفی شدن و تحلیل دارند قدم کوچکی برداریم، که این نشریه از ابتدا با رؤیای کارهایی از این دست شکل گرفت و این وظیفه را در حکم رسالتی میبیند که باید به انجامش برساند. پذیرای هر پیشنهادی که بتواند بخش هوای تازه را به طور اخص و کل نشریه را به طور اعم پویاتر و تأثیرگذارتر کند خواهیم بود. هر از گاهی به گوشمان میرسد که دوستی یا دشمنی جایی در فضایی حقیقی یا مجازی نقدی داشته که یا به سیاق معمول این روزگار با درشتگویی و هتاکی، یا گاه با زبانی نرم و دلسوزانه و منتقدانه چیزی نوشته که خطابش مجله یا اعضای تحریریهی آن است. برای چندمین بار تقاضایمان این است که آن دوستان و دشمنان نقدهایشان را مستقیماً برای خود ما ارسال کنند تا هم امکان بازتابش در وزن دنیا باشد و هم برای ما هم بختی بگذارند که پاسخ و توضیحی -اگر لازم است- ارائه کنیم. ما آمادهی برقراری چنین دیالوگهایی هستیم؛ مگر که آن عزیزان قصدشان برقراری دیالوگ نباشد و به صدور حکمی خویشفرما در فضای آکنده از سیاهچاله ی مجازی راضی باشند، که در این صورت لابد از بیخ قصد دیگری داشته اند. به هر حال ما بدون تعارف و ریا شیفته ی پیشنهادهای خوش و تازهایم برای ارتقای کیفی نشریه و باز مشتاقیم به همکاری با دوستانی که کاری در عرصه ی تئوریک شعر کرده اند و میتوانند در تولید مطالب با تحریریه مان همکاری کنند. آدرس ایمیل ما هم که در دسترس است. پا پیش بگذارید و مختصری از فعالیتها و تخصصتان ارائه کنید تا این تحریریه طبق وعده ی شماره ی نخستمان، وسعتی به اندازه ی شعر ایران بیابد.

 

۳ نمیشود در این شماره که مختص ترانه است از این نگوییم که در آخرین روزهایی که نشریه را مهیای فرستادن به چاپخانه میکردیم خبر رسید که شوربختانه آذر محبی تهرانی(رامش) در غربت و انزوا از دنیا رفت. هنرمندی که مهارتی شگرف در اجرای انواع سبکهای موسیقی داشت و برخی از ترانه های ماندگاری که در حافظه ی ماست مدیون هنر و اجرای اوست. بیش از سه دهه بود که موسیقی را کنار گذاشته بود و کسی از او خبر چندانی نداشت و غم انگیز است این موقعیت برای ستارهای که زمانی مجله ها برای انتشار عکسش روی جلد سر و دست میشکستند و مردم با او خاطره های خوش بسیار دارند. کاش یاد امثال او را حین زنده بودنشان زنده نگه داریم که دست کم اگر معذوراتی دارند برای ارائه ی هنرشان، آرامشی بیابند از اینکه قدرشان را میدانیم و در اذهان ما ماندگارند.

علی مسعودی نیا