اعضای تحریریه

دیگر اعضا

اشعار منتخب ...

گم کرده بودم
نه در کیف
کمد
روی میز
از آن سوی دیوار
به من خیره بود
روی شقیقه‌ام
راه...


ادامه شعر
گم کرده بودم

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد
با دست‌هایت 
با چشم‌ها و پاهای بی‌قرار 
و با چند کبوتر سفید با لفظ...


ادامه شعر
اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

این قطعه را بفرست به ولادیمیر 
به سطل پر از خونابه‌های اتاقش 
و بگو حساب می‌کند خودش - خودم  
که...


ادامه شعر
فهرستِ خونی

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است
وقتی که برداشتم از سطحِ چهره حرف‌ام را
و پوست‌ام بریده‌شد از قبل
از قبل از...


ادامه شعر
این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

زندگی
چیز زیادی دارد که بگوید
مثلاً از مرگ بدتر هم هست
گردن شکسته
بهتر از جانِ علیل.
-تا یادم نرفته
...


ادامه شعر
مثلاً

من حواسم همیشه پرتِ توئه
آره من مردِ بی‌حواسِ توام
عاشقم، مبتلام، دیوونه‌م
من یه‌لحظه از انعکاس توام
...


ادامه شعر
من حواسم همیشه پرتِ توئه

حرفی که بهار با خزان گفت
پاییز، به ‌باغِ خشکمان گفت
این هیزم لال، زیر آتش 
گُل را به ‌رساترین زبان گفت
...


ادامه شعر
هم ‌بغض!

زیرپوست شهر، زخم کهنه‌ای
نفس می کشد و، دستی ازهزاره‌ی روان پریشانت، سطرساکت خاموشی  را  برمی‌چیند...


ادامه شعر
زیرپوست شهر

می‌توانی باشی
آن وقت
«سوناتِ مهتاب» است
که از پنجره
بر پیكر برهنه‌ی تو می‌تابد
و...


ادامه شعر
می‌توانی باشی

به گلوله گفتم برگردد
فریادش را
و‌ یادش را در پوکه جا بگذارد
و بگذارد قلب من برای عشق
و برای آ
زا
...


ادامه شعر
دهان خونی

شبیه نغمه‌ی مادر بود
نه
گرگ آن طرفِ در بود
چه زود دست کسی رو شد
که با تو عین برادر بود

نمک به زخم تو...


ادامه شعر
برادر

گرهی در صورت
چروکی
به لباس
شباهت زیاد آدم‌ها به یکدیگر
این‌جا
صدای روبه‌رو بلند است
...


ادامه شعر
گرهی در صورت

با تلویزیون
درباره‌ی مسائل خانوادگی حرف
  می‌زنم
دستم در یک کاسه است
با یخچال
روزی
با...


ادامه شعر
با تلویزیون

ترس از تراس پایین
پایان مقاومت در جریان مقاوم باد
مقاومت در خطوط بی سبب جان
جان کندن از ساقه 
ساقه به...


ادامه شعر
روایت چوبه

 كلاه را از سر آزادی برمی‌دارم
نگاه كن
كیست كه این‌گونه جان خود را به بازی گرفته باشد؟
به آسمان و دریا نگاه...


ادامه شعر
كلاهی بر سر آزادی

تک نگاری ها

نهنگی که خواب دریا را برآشفت

شاعری در رویای مرمت انسان

علیرضا بهنام

از خون جوانان وطن

سعید کریمی

ما ملتی سانسوری هستیم

و دیار برای یار دلتنگی

عباس صفاری

دلم می‌سوزد

شهریار وقفی‌پور