شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نامت آفتاب صبح است

...

نامت آفتاب صبح است

  نان برشته و شیر داغ!

و دستانت

برنجزاران باران خورده است.

 

زیبایی تو

تلاقی باران و شیروانی است،

دسته ای اردک وحشی

که شبانه به تالاب می نشینند.

 

و بهار از دیوار خانه‌تان سرک می‌کشد

تا شکوفه‌های پیراهنت را ببیند.

 

و ماهیگیران

سوار بر قایقی سفید

آفتاب روز را بدرقه می‌کنند

تا من و تو،

به میعاد رویاهایمان برویم.

علی احسانی زاده

تک نگاری

شعرها

گم کرده بودم

گم کرده بودم

مریم فرجی

اثمر ابراهیمی

بریده در هیجان نامحدود پا بریده‌تر موهایی بود

بریده در هیجان نامحدود پا بریده‌تر موهایی بود

جلیل الیاسی

سفرنامه

سفرنامه

عبدالعلی عظیمی