شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کَلَکی در کار است


کَلَکی در کار است
مُردن، این قدرها هم ...
        
هر چه می‌نویسم 
مارِ چهارسری می‌شود
گفتی: بر نیمکت‌های بی‌عشق
گریه‌ی ماه را بنویسم 

نفرین ابلیس
تکلیف تو را مثل تمام شهر روشن کرده 

از آسمانِ چندم بارید    درد؟           
وقتی جهالتِ ماه را دوره می‌کردیم 
کلمه‌ها عاصی بودند 
به دردهاشان دست کشیدیم
خوانِ چندم بود؟
در این خانه هزاران تیمارستان است 
خوانِ دوازدهم
مارستانی است مارانگیز
واژه‌هایم خسته‌اند...  

روح‌ انگیز کراچی

شعرها

دشنه‌ی ماه بر فراز درختان تالاب در خواب است

دشنه‌ی ماه بر فراز درختان تالاب در خواب است

محمود بهرامی

از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقه‌ام باقی‌ست

از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقه‌ام باقی‌ست

حامد ابراهیم پور

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

فروغ فرخزاد

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی