شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

قطار آرام از جاده‌ی ابر می‌گذرد

قطار آرام از جاده‌ی ابر می‌گذرد 
آرام 
در شب فرومی‌بارم 
نمی‌دانم 
دارم می‌روم یا دارم می‌آیم 
دارم می‌نشینم یا دارم بلند می‌شوم 
نمی‌دانم 
دارم می‌خوابم به گمانم 
شاید سرم گیج می‌رود
خواب می‌بینم در گهواره تکانم می‌دهند 
نه 
حرکت تکراری جسم قطار است بر بستر ریل 
که چشمم سنگین می‌شود 
یا شاید 
دارم عادت می‌کنم 
به تپه‌های سفیدی که از پنجره می‌گذرد 
و نورهایی که از جلوی چشمم می‌دوند 
نمی‌دانم 
دارم می‌رسم یا دارم دیر می‌شوم 
نمی‌دانم ساعت چند است
و تا آن ایستگاه آخر 
چند لحظه مانده است.

گلاله هنری

شعرها

از آسمان شبحی روسیاه مانده فقط

از آسمان شبحی روسیاه مانده فقط

بابک دولتی

«به تو که عاشقت شدم اما شوهرت به زبان زیردریایی‌ها حرف می‌زد»

«به تو که عاشقت شدم اما شوهرت به زبان زیردریایی‌ها حرف می‌زد»

مرتضی بختیاری

نجوا در باد

نجوا در باد

اقبال معتضدی

این روزها،

این روزها،

ابراهیم کارگرنژاد