شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بر صفحه

بر صفحه، مهره‌های سفید، از عاج، از سفیدی ماه
بر صفحه، مهره‌های سیاه، چون شب، چونان گناه، گناه
یک دست می‌برد به جلو، یک دست می‌کشد به عقب
این می‌زند به آن و سپس، یک چند لحظه مکث، نگاه
فرصت برای اسب و وزیر، فرصت برای قلعه و فیل
فرصت برای رفتن به عقب، غیر از پیاده‌های سپاه
سربازها یکی و دوتا، بر صفحه واژگون و رها
دستان پشت پرده فقط در فکر فتح صفحه‌ی جاه
در خانه‌ای اسیر شدن، در حسرت وزیر شدن،
در پای قلعه زیر شدن، تنها صدای خاسته: «آه!»
سرباز و اسب و قلعه و فیل، حتی وزیرهای علیل
محکوم می‌شویم به حذف، ما مهره‌های هر دو جناح!
بازی به نفع ما و شما، هرگز نمی‌شود به خدا
از جنگ چیست مانده به‌جا؟ شاه سپید و شاه سیاه

مصطفی توفیقی

شعرها

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

شهرام میرزایی

سفر‌نامه‌ی این تابستان

سفر‌نامه‌ی این تابستان

جواد مجابی

مرا از این‌که منم عاشقانه‌تر بنویس

مرا از این‌که منم عاشقانه‌تر بنویس

عادل سالم

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور