شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چشم تو ابتداي «تاريخ» و پلک تو مرزهاي «جغرافي»‌ست

چشم تو ابتداي «تاريخ» و پلک تو مرزهاي «جغرافي»‌ست
از ميان «علوم‌انساني»، درک اين دو براي من کافي‌است
هر زمان سرمه مي‌کشي بر چشم، موقع خواندن رباعي‌هاست!
هر زمان مو به شانه مي‌ريزي، لحظه‌ي ناب مثنوي-بافي‌ست!
چادر مشکي‌ات، هوالجبار؛ عطر تند تنت، هوالباقي؛
چال لبخند تو، هوالرزاق و لبِ قند تو هوالشافي‌ست
با خيالت قدم زدم در شهر، زير باران تند خاطره‌ها
با خيالت قدم زدن يکي از بهترين شيوه‌هاي علافي‌ست
نقطه،خط، نقطه، خط، دو تا چشمک؛ خط و نقطه، دو خط، خجالت تو
صحبت عاشقانه کوتاه است، صحبت عاشقان تلگرافي‌ست

سیدعلیرضا ذوالفقاری

تک نگاری

نیم قرن خاص بودن

نیم قرن خاص بودن

سیامک بهرام پرور

شعرها

چهارراهِ نظر...

چهارراهِ نظر...

مجتبی دهقان

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

زری قهار ترس

با چشم‌های نصفه‌خمارت 

با چشم‌های نصفه‌خمارت 

شهرام میرزایی

گرهی در صورت

گرهی در صورت

مریم فرجی