شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اندوه

اندوه
سرآغاز همه‌چیز است
صمغی که از تنه‌ی توت بیرون می‌زند
خوابی که با گربه از پشت‌بام می‌افتد
دیروز جوانی‌ام را دیدم
در کوچه‌ی «سلسبیل»*
مویی سپید کرده بود
و نسخه به‌دست سمت خانه می‌رفت
دیگر تو نبودی
تو نبودی دیگر
که هم‌قد درختی باشی
و سایه‌روشن‌های عصر
در شیشه‌های عینکت افتاده باشد
اندوه، پایان همه‌چیز است
جز سردردهای بی‌وقفه‌ی تو
که حالا در پیشانی من پا می‌کوبند.

*از کوچه‌های قدیمی و پرخاطره‌ی مشهد با درختان بلند و غم‌های دیرسال

عاطفه رنگ‌آمیز‌طوسی

شعرها

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

مایرام تکیه‌ای

می‌آیی 

می‌آیی 

م. مؤید

دهان خونی

دهان خونی

بکتاش آبتین

فالگیر

فالگیر

محمدحسین بهرامیان