شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اندوه

اندوه
سرآغاز همه‌چیز است
صمغی که از تنه‌ی توت بیرون می‌زند
خوابی که با گربه از پشت‌بام می‌افتد
دیروز جوانی‌ام را دیدم
در کوچه‌ی «سلسبیل»*
مویی سپید کرده بود
و نسخه به‌دست سمت خانه می‌رفت
دیگر تو نبودی
تو نبودی دیگر
که هم‌قد درختی باشی
و سایه‌روشن‌های عصر
در شیشه‌های عینکت افتاده باشد
اندوه، پایان همه‌چیز است
جز سردردهای بی‌وقفه‌ی تو
که حالا در پیشانی من پا می‌کوبند.

*از کوچه‌های قدیمی و پرخاطره‌ی مشهد با درختان بلند و غم‌های دیرسال

عاطفه رنگ‌آمیز‌طوسی

تک نگاری

شعرها

امشب هر چه باران ببارد برای من است

امشب هر چه باران ببارد برای من است

سابیر هاکا

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

ویدا حمیدی