شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مونولوگ

شب‌ها 
تا صبح دوچرخه می‌رانی
یک‌نفس پا می‌زنی 
و دنیا را می‌گردی 
دیوانه‌ی دوچرخه‌سواری بودی 
یادت نیست 
برای سوار شدن بر دوچرخه‌ای قراضه 
که در گوشه‌ی حیاط افتاده بود 
و رفتن تا سرِ کوچه 
گریه‌ات بند نمی‌آمد 
به دَرَک اسفل که در این سی سال 
قدم از قدم برنداشته‌ای 
راه نرفته‌ای 
عوضش شب‌ها 
در جاده‌هایی که به خانه‌ی هومر می‌رسند 
دل‌دل‌زنان دوچرخه می‌رانی... 

واهه آرمن

تک نگاری

شعرها

مرا از این‌که منم عاشقانه‌تر بنویس

مرا از این‌که منم عاشقانه‌تر بنویس

عادل سالم

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

فرینوش عسگری

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

علی قنبری

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی