شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری
زمین بسته‌ست بر ما راه را راه نفسگیری
نمانده پیش و پس راهی که هر سو خندقی پیداست
برای پیش و پس رفتن به‌شکلی تلخ درگیری
شبیه بردگان از پا به هم زنجیرمان کردند
چه زنجیری، چه زنجیری، چه زنجیری، چه زنجیری
شبیه بردگانِ پای در زنجیر می‌رفتیم
شبیه بردگانِ پای در زنجیر و در قیری
خدای باد و رعد‌و‌برق و برف و آسمان بودیم
زمانی دور بودیم ای زمان ما هم اساطیری
اساطیری که حالا پای دربندند، ای همبند
خدایی کرده‌ای روزی، ولی امروز می‌میری
تمام این خدایان‌ـ‌بردگان شاید تو باشی
تویی که با طناب از چاه داری ماه می‌گیری
نجات از چاه بیهوده‌ست ای آهوی زخمی‌تر
کمین کرده‌ست بیرون همین زندان تو شیری.

هادی خور شاهیان

تک نگاری

شعرها

زنانِ اسطوره پیراهن ابریشمی می‌پوشند

زنانِ اسطوره پیراهن ابریشمی می‌پوشند

علیرضا کرمی

یک تفنگ 

یک تفنگ 

مجتبی هژبری

و لبت دستش نمی‌رسد به من

و لبت دستش نمی‌رسد به من

علیرضا خسروانی

دو شعر از رضا باب‌المراد

دو شعر از رضا باب‌المراد

رضا باب‌المراد