شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

باران‌های فولادی 

چرا آه نکشم برای سطری از یک قرن 
آهی از دل باران‌های فولادی 
که بافت‌های اتمی‌شان را در روح استخوانی‌مان حک می‌کردند 
هر سال گردابی‌ست برای ذخیره‌ی گردابی دیگر 
چرا آه نکشم 
و الیافی از حرارتش نسازم 
نگویم هذیان عشق 
خلأ بینمان را ژرف‌تر می‌کند
شاید فاصله‌ها 
گرم‌ترمان کند 
در حریم فاصله آه می‌کشم 
و انسانی که در چشم‌هایم خیره می‌شود 
برای جغرافیایی که از  بوسه‌های ممنوع و تخیل صلح 
شکل می‌گیرد.
 

خسرو بنایی

شعرها

دو شعر ازفریبا الله وردی

دو شعر ازفریبا الله وردی

فریبا اله وردی زاده

تدفین

تدفین

داوود سعیدی

آیا آن‌که در کوی الکل دست دراز می‌کند، به ماه می‌رسد؟

آیا آن‌که در کوی الکل دست دراز می‌کند، به ماه می‌رسد؟

فرزین پارسی‌کیا

عطر تنت را 

عطر تنت را 

غلامحسین چهکندی‌نژاد