شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آه، ‌ای سپیده‌دمِ سیاه

...

آه، ‌ای سپیده‌دمِ سیاه
تا کی گریه کنم؟
پس این شکوه‌ی شور‌بختی،
کی به زانو در خواهد آمد؟
ای سپیده‌دمِ سیاه
با من بگو
از روشنای دروغینی که در دل دارم؛
و بدان عشق می‌ورزم.
با آخرین کلماتت به من بگو 
که «خورشید،
خیمه‌شب‌بازِ  قهاری‌ست.
و زمان
تمامِ بوسه‌ها را با خود برده است.»
تا به تاریکی برگردم.
به منشأ انسان،
به همان وعده‌ی نداده شده،
اما تار به تار زیسته شده.
بگو که «من،
بلوغ تاریکی،
و آشیانه‌ی مرگم.»

مجتبی کلام‌زاده

تک نگاری

محصول زحمت حسنعلیجعفر

محصول زحمت حسنعلیجعفر

سیلویا سلمانپور

تراژدی طرد و محاق

تراژدی طرد و محاق

علی مسعودی نیا

شعرها

آنْـدیگَری

آنْـدیگَری

جمال‌الدین بزن

دوایین نامه

دوایین نامه

اسماعیل عظمی

اجماع رسانه ها جریانی اصلی دارد

اجماع رسانه ها جریانی اصلی دارد

کبوتر ارشدی

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

احد متقیان فر