شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

جهانگرد

هزار راه مرا می‌برد به سمتِ شمال

هزار رود مرا می‌کِشد به سوی جنوب

سفر که جز هَوسِ جستجوی روی تو نیست

قطارِ صبحِ مرا می‌برد به کامِ غروب

 

بلیت پشتِ بلیت آمد و ندید تو را

مسافری که خیالش به روی دوشش بود

کجا سفر کند اصلاً که بی‌تو-تَر نشود،

کسی که زنگِ صدایت درونِ گوشش بود؟

 

هتل فُلان، وسطِ کافه‌های تنهایی

اتاقِ ساکت و شهری که پشتِ پنجره است

و من غریبۀ باران‌-به-‌چشمِ منتظری

که در اسارتِ این قصۀ پُر از گره است

 

عبورِ صورت‌ها از کنارِ دلتنگی

اگر چه می‌بینند تکه‌های ظرفِ مرا

سوال‌های من از سرنوشتِ یک «لیلی»

و کوچه‌ها که نفهمیده‌اند حرفِ مرا

 

کجاست مقصدِ بعدی؟ کجاست خانۀ تو؟

[و نقشۀ گوشی فکر می‌کند: «اینجا»!]

منی که حتماً هر جا پیِ تو می‌گردم

تویی که لابد هرگز نمی‌شوی پیدا

مهرداد شهابی

تک نگاری

شعرها

تو رفته‌ای 

تو رفته‌ای 

سارا خلیلی جهرمی

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

علی قنبری

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

مثلاً

مثلاً

عبدالعلی عظیمی

ویدئو