شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

رج پنهانی از درخت

شکوفه همیشه این نیست
که درختی در آستین تو باشد
و دکمه‌های برهنه بر شاخه‌ی تردش
به جست‌وجوی دستی
تو را از هپروت ناغافل دریا به کنج اتاق خواب بغلتاند
شکوفه!
رج پنهانی از درخت
در چارچوب صندلی است
صندلی روی شانه‌های من
من در تخیل جنگل ایستاده‌ام
ای شکوفه‌ی مست!
بر ردیف دکمه‌های پیراهن
تو مثل حلقه‌های رها در هوا ایستاده‌ای
نفس کشیدنی از بودن با تو سخت است
دارم به خیابان و جنگل و این همه صندلی کار نهاده در اشکال هندسی ذهن فکر می‌کنم
از این برهوت نشسته در خیابان
از این آشفته موج‌هایی بر آشوب سینه
آتشفشان رنگ بر چادر زنان بندری
از جنوب
از این همه ماهیان برهنه در بازار
تا شکوفه‌ی چشم گشوده در آستین
جنگلی پنهان در رج‌های صندلی فاصله است.

یدالله شهرجو

تک نگاری

چگونه شعر بنویسیم؟

چگونه شعر بنویسیم؟

ترجمه‌ی نازیار عُمرانی

شعرها

امشب هر چه باران ببارد برای من است

امشب هر چه باران ببارد برای من است

سابیر هاکا

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

ایرج کیا

روی تخته بزرگ می نویسد A

روی تخته بزرگ می نویسد A

شهریار خسروی