شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آن دختر

...

آن دختر،
یک بادبادک بود
چه دوریِ شکوهمندی داشت
آن دختر،

یک نقطه شد
بر امتداد سایه‌اش در بی‌زمانیِ من

نخ تمام شد
آن دختر،

رفت
قرقره‌اش ماند در دستم
می‌گردانم وَ می‌گردانم وَ می‌گردانم

آسمان را کشیدم
به زمین آغشته شد
ستاره‌ها نیز به مانند آن دختر،

رفتند
و در آستانه این درگاه، جنازه‌ها و ابرها بازماندند
روزی هر دو می‌بارند
بر این دیوار‌های بی‌خانمان می‌بارند
رسیده و نرسیده می‌بارند

مهدی مجیدی

شعرها

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

 خواب تمام نمی‌شود

خواب تمام نمی‌شود

مهدی اکبری فر

هرجا می‌روم 

هرجا می‌روم 

وجیهه نوزادی