شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چشم‌هایم زبان منند

چشم‌هایم زبان منند
دو پلک: شانه‌هایم بال رقصانند
چشمک: پنجره را باز کن 
تا نفس روی غبارها بخزد
زل:  چرا باران نمی‌شوی که کهنه نشوم؟ 
چشم پِنگان: از این‌همه صدا که درونم را می‌خراشد
 راهی به کوچه نیست؟
 چشم‌غره:  تمام من خونی‌ست 
                                      پاشیده روی شیشه 

سکوت‌پیچانم کرده‌اند 
در مستطیلی 
به ارتفاع آبان 
به طول خرداد
 به عرض آذر 
و نماز 
در قامت شیطان استوار است
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِهٰذِهِ الْمَیتَةِ
خاک تمام من است 
و چشم‌های بسته 
روی خیابان‌ها خط می‌کشد 
روی سلول‌‌ها 
روی لباس‌های لرزان بند 

نیمی صورت بر خاک 
نیمی به سیلی آسمان دلخوش 
چهل روز ریشه می‌زنم 
تا روی سیاه سنگ
 چشم بریزد 
               چشم
 و از مردمک‌های پیله 
                         پروانه به آسمان چنگ 
کشیده می‌شوم
تا روی لغزان ماه
 و لب 
فرو می‌ریزم از سکوت 
که نفرین انسان کلمه است

فیروزه برازجانی

شعرها

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

غلامرضا نصراللهی

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

علی قنبری

مثل همیشه مرگ تو را خواب دیده‌ام

مثل همیشه مرگ تو را خواب دیده‌ام

حسن زینلی مقدم