شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

منی که با تو دَم از درد مشترک زده است

...

منی که با تو دَم از درد مشترک زده است

مثالِ بارزِ یک آدمِ فلک زده است

جهان مجسمه‌ای سرد و سنگی از من ساخت

که روی چهره، نقابی از آدمک زده است

دلم گرفته و پوسیده آه انگاری

که بین سینه‌ی من قرص نان کپک زده است

چنان گریستم از دل که رودِ چشمانم،

به خنده، طعنه به دریاچه‌ی نمک زده است

جهانْ ترازویی از کَفّ‌ های شادی و غم

که با تمامِ توانش مرا محک زده است

همیشه پینوکیویی‌ست در من آواره

که هرکسی که رسیده به آن کلک زده است

جهانِ کوچک من غصه خورد یک دلِ سیر

ولی به حال خوش افسوس ناخنک زده است

چقدر کودکی‌ام بی خیال بودم و خوش

دلم برای کمی حال خوب، لَک زده است

طاهره نوری

تک نگاری

شعرها

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

فهیمه جهان آبادی

زیر سایه‌ی یک درخت

زیر سایه‌ی یک درخت

محمدباقر کلاهی اهری

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

هوشنگ رئوف

ئەو ئەستێرانەی شان لە گوڵی کراسەکەم ئەدەن...!

ئەو ئەستێرانەی شان لە گوڵی کراسەکەم ئەدەن...!

شیوه عبدالهی

ویدئو