شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

و ما سه نفر بوديم

...

و ما سه نفر بوديم
در دهليزی رو به غروب 

ساكن در جغرافيای دَوَرانی

 كه دائم نقش اجداد خود را 
در آسمان ترسيم می‌كرديم

تن‌های گرم و نوری كمابيش مرموز 
از لای اين پرها
 كه می‌بينی و بالا می‌گيری

اما در چشم‌های هم كه نگاه می‌كنيم
مبادله‌ی اين تن‌ها به لرزه می‌اندازدمان

روی ديوارهای روبه‌روی هم جهدی كرديم و 
شقيقه‌ی مچاله‌ی‌ خود را در ادامه خوانديم

علیرضا سردشتی

شعرها

به پات هر چه مکافات می‌کشم کافی است 

به پات هر چه مکافات می‌کشم کافی است 

لیلا ساتر

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی

 جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

بابک دولتی

یا زخم زبان بر سر قلبم نگذارید 

یا زخم زبان بر سر قلبم نگذارید 

علیرضا میرزاخانی