شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

ز این گذرگاه پر از خار و پر از خنجر

...

از این گذرگاه پر از خار و پر از خنجر
هر چند باید زخم‌ها برداشت تا رد شد،
پاهای خسته! چاره‌ای غیر از صبوری نیست!
یا باید این‌جا ماند و عادت کرد یا رد شد
یا ماند و جولان شغالان را تحمل کرد
یا از کمین‌گاه گرازان بی‌صدا رد شد
سخت است رفتن! سخت! مخصوصاً که باید از ـ
روی مزار ببرهای آشنا رد شد!
از شیرسنگی‌ها و دشت لاله بی‌پرسش
از چشمه‌های خشک باید بی چرا رد شد
گیرم سراسر سنگلاخ... اما چه باید کرد؟!
جز این‌که از این دره‌ی کفتارها رد شد
هر جای پا زخمی است روی سینه‌ات، «کلّار!»*
از دامنت آهوی من بی‌ردّپا رد شد
«مِه» بود... رد شد از تو... اما در خودش یک عمر
«ابری که هر جا می‌رسد باید ببارد» شد
کلّار کوهی است نزدیک بروجن
 

پانته‌آ صفایی

شعرها

زیبای همیشه غمگین

زیبای همیشه غمگین

سابیر هاکا

 فاصله‌ام با بشقاب سفیدى كه شكست،

فاصله‌ام با بشقاب سفیدى كه شكست،

سوری احمدلو

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

فهیمه جهان آبادی

من حواسم همیشه پرتِ توئه

من حواسم همیشه پرتِ توئه

احمد امیرخلیلی