شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

ز این گذرگاه پر از خار و پر از خنجر

...

از این گذرگاه پر از خار و پر از خنجر
هر چند باید زخم‌ها برداشت تا رد شد،
پاهای خسته! چاره‌ای غیر از صبوری نیست!
یا باید این‌جا ماند و عادت کرد یا رد شد
یا ماند و جولان شغالان را تحمل کرد
یا از کمین‌گاه گرازان بی‌صدا رد شد
سخت است رفتن! سخت! مخصوصاً که باید از ـ
روی مزار ببرهای آشنا رد شد!
از شیرسنگی‌ها و دشت لاله بی‌پرسش
از چشمه‌های خشک باید بی چرا رد شد
گیرم سراسر سنگلاخ... اما چه باید کرد؟!
جز این‌که از این دره‌ی کفتارها رد شد
هر جای پا زخمی است روی سینه‌ات، «کلّار!»*
از دامنت آهوی من بی‌ردّپا رد شد
«مِه» بود... رد شد از تو... اما در خودش یک عمر
«ابری که هر جا می‌رسد باید ببارد» شد
کلّار کوهی است نزدیک بروجن
 

پانته‌آ صفایی

شعرها

پشت پایم پرتگاهی، پرتگاهی پیشِ رویم

پشت پایم پرتگاهی، پرتگاهی پیشِ رویم

جواد محمدی فارسانی

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری

از اتاقی پیاده می‌شوم

از اتاقی پیاده می‌شوم

مریم فرجی

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری