شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اشاره

گفتم آن ستاره که حالا 
به  اشاره‌ات زیبا تر شده، 
هزار سال پیش مرده است.
بپوش 
آن کتانی قرمز را
آن مانتوی فوری
و آن شال سرسری را
به کوچه‌ی ما برو
زنگ خانه‌ی سوم را بزن تا من بیایم دم در
دستم را بگیر و به پارک ببر تا روی نیمکت بنشینیم، تماشایت کنم.
و حالا که مرا به یاد آوردی
با سر انگشتت اسمم را در هوا بنویس
یا بر آب
یا بر شیشه‌ای که می‌خواهی تمیزش کنی
تا دیده نشوم...

محسن آزادی

شعرها

بِالْفَحْلـَگی

بِالْفَحْلـَگی

جمال‌الدین بزن

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

ماهِ فراموشکار

ماهِ فراموشکار

فرامرز سه‌دهی

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

زینب حسن پور