شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اشاره

گفتم آن ستاره که حالا 
به  اشاره‌ات زیبا تر شده، 
هزار سال پیش مرده است.
بپوش 
آن کتانی قرمز را
آن مانتوی فوری
و آن شال سرسری را
به کوچه‌ی ما برو
زنگ خانه‌ی سوم را بزن تا من بیایم دم در
دستم را بگیر و به پارک ببر تا روی نیمکت بنشینیم، تماشایت کنم.
و حالا که مرا به یاد آوردی
با سر انگشتت اسمم را در هوا بنویس
یا بر آب
یا بر شیشه‌ای که می‌خواهی تمیزش کنی
تا دیده نشوم...

محسن آزادی

تک نگاری

شعرها

تهران

تهران

محمد ویسی

سیب‌ها دیگر حوصله‌ی قرمز شدن ندارند

سیب‌ها دیگر حوصله‌ی قرمز شدن ندارند

جلیل الیاسی

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور

فالگیر

فالگیر

محمدحسین بهرامیان