شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

رفتن حکم بود

رفتن حکم بود
در کنار عبوس‌ترین غروبی که می‌شناسم
و دل در رهین
در پای بست نیلوفرها
در ابزار قلب‌ من
هیچ طارمی را نمی‌بندد تا نبینمت
فشردگی با دلگیری من
حکمی که
می‌شود بست به داربست گلو
ریسمانی که بست نشستن را
می‌بندد
می‌گیرد
تا ناخوشی
تا دل ندادن به آداب لحظه‌ها
چه دلتنگم
در این غروب وحشی
 

ربابه قصابان

تک نگاری

شعرها

به پات هر چه مکافات می‌کشم کافی است 

به پات هر چه مکافات می‌کشم کافی است 

لیلا ساتر

من شبیه نیستم

من شبیه نیستم

مریم یوسفی

تهران

تهران

محمد ویسی

آن زن که می‌خواند و برایش دست می‌زنند

آن زن که می‌خواند و برایش دست می‌زنند

کوروش رنجبر