شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

رفتن حکم بود

رفتن حکم بود
در کنار عبوس‌ترین غروبی که می‌شناسم
و دل در رهین
در پای بست نیلوفرها
در ابزار قلب‌ من
هیچ طارمی را نمی‌بندد تا نبینمت
فشردگی با دلگیری من
حکمی که
می‌شود بست به داربست گلو
ریسمانی که بست نشستن را
می‌بندد
می‌گیرد
تا ناخوشی
تا دل ندادن به آداب لحظه‌ها
چه دلتنگم
در این غروب وحشی
 

ربابه قصابان

شعرها

سرگشته را دیگر خیال گم شدن نیست

سرگشته را دیگر خیال گم شدن نیست

مریم حاج محمدی

ترس شب

ترس شب

رضا محمودی‌حنارود

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی

ای دوریِ نزدیک

ای دوریِ نزدیک

هادی میرزانژاد موحد