شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

رفت آن سوار کولی، با خود تو را نبرده
شب مانده‌ است و با شب، تاریکی فشرده

...

دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
...

تصویرها شد تیره در من     آیینه‌ام زنگار بسته
دل پرده‌یی از نیل و...

تک نگاری

شعرها

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

کوه را با گلوله

کوه را با گلوله

دیار مردان‌بگی

از اتفاق چشم تو باران به من رسید

از اتفاق چشم تو باران به من رسید

عادل سالم