سرخورده از تکدی ِ عشق و دخیل ِ تن... گوری برای شهوتِ هر گورکن شدن
پیراهنی به  تجربه جِر دادن و به جان،  اندوهِ  پاره‌پاره‌تر از پیرهن شدن 

رنج ِ بزرگداشتِ دندان ِ گرد ِ گرگ؛ با میش‌های ظلم‌پذیر ِ حرم چرا!
پس خوردن از عصای شبان‌ها، به حکم ِ شرع... تفکیکِ « زیر» و «رو» شده‌ها: مرد و زن شدن!...

اصرار ِ جفت‌گیری و جفتی که جور نیست...خاموشیِ شبی که فراموشی‌اش مباد
با طوطیانِ سرزده از مطبخ ِ زنا، آینده‌ای به تلخیِ شکّرشکن شدن!...

تاریخ ِ زن کُـش  از کمـر افتاده در فـرود... اعصاب ِ کوه و سایش و  فرسایش ِ مدام
دل باختن به یافتن ِ نیمه‌ای که نیست... از احتمال ِ فاحشه  تا  واقعن شدن

بازار ِ هزل و هرزگی ِ چشم‌های هیز... گستاخی ِ زبان ِ رکیکِ پیاده‌رو!
حشو ِ ملیح، در ادبیاتِ حاشیه! دندان ِ کرم‌خورده شدن، ریشه‌کن شدن...

شب، شاهکار ِ روسپیان ِ پریده‌رنگ... کبکان ِ گُر گرفته‌ی سر برده زیر ِ برف
تقدیس ِ رنج ِ کاشف الکل ، که مرهم است گاهِ  هزارتکه شدن... تن به تن شدن...

دردا  ازین قفس  که پر از رنج ِ حنجره‌ست با میله‌های سرزده تا سقف ِ آسمان
دردا که جز ملااال نمی آورد به بار  با  چشم‌های ناشنوا هم‌دهن شدن...

کلمات کلیدی : |

 شاعر : طاهره خنیا
سایر اشعار این شاعر