شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

از آخرین باری که در رفتی 

از آخرین باری که در رفتی 
از آخرین باری که ترسیدی 
از آخرین باری که علت رو
حتا از اون عابر نپرسیدی 
چن پاکت سیگار ته‌رفته؟ 
چن روز با گریه‌ی بد مصب؟ 
چن سایه‌ی کشدارو هی کشتی 
توی چراغْ خواب غمت هر شب 
فک می‌کنی کوچه یه نامرده
دست تموم آدما دشنه‌س 
از همه‌چی می‌ترسی و بازم 
فکرت به خون کوچه‌ها تشنه‌س 
هر جای خلوت دیگه مسمومه 
چشمای ماشینا چقد هیزه 
توی پیاده‌رو نمیشه رفت 
آخه شلوغی جای هر چیزه 
هر روز درگیری با این لب‌ها 
هر روز درگیری با اندامت 
قیچی لباساتو یه‌جا خورد و 
موهایی که گفتی: 
_ نمی‌خوامت! 
سلول به سلول تو خودت مردی 
گریه به گریه شب به شب پرپر
سانسور کنی بازم همون میشه 
بازم می‌گن دس‌خورده این دختر!

راضیه آقاجری

شعرها

سطور بی تعبیر

سطور بی تعبیر

مهشید رستمی

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

علی قنبری

از این فلات بلا بی‌هوا گذار نکن

از این فلات بلا بی‌هوا گذار نکن

مجید عزیزی

چرخیدی و از دست دشمن سر درآوردی

چرخیدی و از دست دشمن سر درآوردی

احسان بدخشانی