شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پای پیاده

برای دیدن تو
               هزار راه نرفته را رفتم
هزار کار نکرده را کردم
چه خواب‌های عجیبی به چشم باز می‌دیدم
که با تو پر بکشم
که با تو من بچشم          مزه رهایی را
تمام روزنه‌ها را 
به روی دل بستم 
که بیایی
کنار سفره‌ی دلم بنشینی
و آتشی کنی روشن
تمام خرت و پرت مرا بسوزانی
برای دیدن تو 
تمام مستی خود را
به هیچ بخشیدم
گمان نمی‌کردم
میان کویری مرا رها سازی
که زمهریر و دوزخ را
                       در آستین خود نهان دارد
برای دیدن تو آتش سیاوش را
در آستین خود نهان دارد
برای دیدن تو 
آتش سیاوش را 
پای پیاده پیمودم.

رضا دبیری‌جوان

شعرها

گاهی به این‌جا می‌رسم

گاهی به این‌جا می‌رسم

محمود معتقدی

 صبح آن روز ساعت هفت از

صبح آن روز ساعت هفت از

محمد حسین عباسی

موج‌هایش را بر پشت بسته بلند دریا

موج‌هایش را بر پشت بسته بلند دریا

قاسم درویشی دوراهک

مادر

مادر

حسن بهرامی