شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

زیرپوست شهر

زیرپوست شهر، زخم کهنه‌ای
نفس می کشد و، دستی ازهزاره‌ی روان پریشانت، سطرساکت خاموشی  را  برمی‌چیند ،بااین‌همه، هنوز حس ناتمامی مرا به کشف لبخندهای ساده‌ی تو می‌کشاند،نترس، با تو خلوت رویای روشنی، در پیش است

محمود معتقدی

شعرها

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

علی قنبری

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

آزاده بدیهی