شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به صبحی دیگر

به صبحی دیگر
در‌آمده‌ای به تماشای مشتی جنون و/ تنهایی‌ات
بار دیگر
/با تو/ رویاهای گمشده ای/ به‌زودی / از راه می‌رسند
چیزی نمانده
تا بندر آزاد صف لبخندهای سربه زیری
که از پی آن
گلوله‌های دور و/ نزدیکی/ به روانت/ شلیک می‌شوند
آنگاه که
موتیف‌های عاشقانه‌ای تمام/ همچنان درتو ورق می‌خورند
و دیگر
گاهی هم به هیاهوی پس پشت بندی دشوار
تصویر عقوبتی بی‌شمار/ در تو نفس می‌کشد

محمود معتقدی

شعرها

دو شعر از سیده تکتم حسینی

دو شعر از سیده تکتم حسینی

سیده تکتم حسینی

 به‌دست همه چراغی بود

به‌دست همه چراغی بود

احمدرضا احمدی

هیچ مدرکی دال بر اینکه درک شوم، نیست.

هیچ مدرکی دال بر اینکه درک شوم، نیست.

جمال‌الدین بزن

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

حمید حسینیان