شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

طوری از دریا به دیوانگی می‌رفتیم 

طوری از دریا به دیوانگی می‌رفتیم 
که چه فرق می‌کرد بیمارستان 
کجای نقشه‌ی این شهر باشد؟
همین که تو گفتی: بیا 
بیش از دوبرابر غنچه‌های لبم را 
به شکل بوسه بستم 
و بیرون پریدند پروانه‌هایی که 
                   پروا نداشتند 
                  از له‌شدن میان 
                 پنج انگشت کار فرو‌بسته‌ی ما.

حالا همین شده 
که ماه به ماه بنشینیم و
به پروانه‌ها می‌خندیدیم  ای کاش
میان چارانگشت اشاره و سبابه‌ی خود 
بال‌بالشان  کنیم    
در پایان همین  بزرگراه.

مجید اجرایی

شعرها

این روزها،

این روزها،

ابراهیم کارگرنژاد

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

هوشنگ رئوف

من که مبهوت چنان قوی،  و رقص

من که مبهوت چنان قوی، و رقص

منصور اوجی

 از امید و ناامیدی

از امید و ناامیدی

عبدالعلی عظیمی