شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

از درد،

از درد،

دل بریده حتماً چاقو

که هی می‌رود و بر‌می‌گردد

و غیظ میان دو ابرو

یعنی تردید تسکین

اگر منم خون از بریدگی

که نخواهم ایستاد

آنقدر خواهم رفت که تمام شود حضور

پس ای درگاهِ لختگی

بسته نشو که بیرون شوم

به وقت زخم

زخم دور...

 

 

ابراهیم عادل‌نیا

تک نگاری

گل فندق

گل فندق

کیوان نریمانی

شاعر مادرزاد

شاعر مادرزاد

محمد حسین بهرامیان

شعرها

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی

 ساکن یک جهان آواره

ساکن یک جهان آواره

فاطمه شمس

سفرنامه

سفرنامه

عبدالعلی عظیمی

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی