شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آغوش او قوهای خود را می‌فروشد

آغوش او قوهای خود را می‌فروشد
چشمانش آهوهای خود را می‌فروشد
کوری* تمام شهر را بلعیده، نقاش-
کم‌کم قلم‌موهای خود را می‌‌فروشد
این روزها تندیس بانوی عدالت
سنگ ترازوهای خود را می فروشد
وقتی که خالی می‌شود دستان بابا
مادر النگوهای خود را می‌فروشد
تسخیر کرده روح شهری را تن او
یک زن که جادوهای خود را می‌فروشد
بر شانه می‌ریزی و یا می‌بافی اما- 
این‌جا زنی موهای خود را می‌فروشد
این آسمان دیگر ندارد جای پرواز
دارد پرستوهای خود را می‌فروشد

*کوری: اشاره به رمان کوری، اثر ژوزه ساراماگو

سمیرا عرب

تک نگاری

چگونه شعر بنویسیم؟

چگونه شعر بنویسیم؟

ترجمه‌ی نازیار عُمرانی

پی بردن  به خواب سیمرغ ها

پی بردن به خواب سیمرغ ها

راد قنبری / فرامرز دهگان

شعرها

تو رفته‌ای 

تو رفته‌ای 

سارا خلیلی جهرمی

پیش از تو نرد عشق باخته بودم

پیش از تو نرد عشق باخته بودم

فرزانه قوامی

در گلوگاه اصلی شکم

در گلوگاه اصلی شکم

رسول کاوه

هرجا می‌روم 

هرجا می‌روم 

وجیهه نوزادی