شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 
که با خودت در فکر می‌نوشی
یا لحظه‌ای که روی زانویت 
خم می‌شوی و کفش می‌پوشی 
شاید زمان دستی است در مویی
افتادن از پهلو به پهلویی
اصلاً همین چشمی که می‌بندی
چرتی که خواهی زد سر گوشی 
با لحظه‌ها هر لحظه در گیرم
با این به‌ظاهر ساده‌های پوچ 
گاهی خودم را می‌سپارم به 
مرداب سنگین فراموشی
بستم در یخچال را محکم 
برداشتم لیوان آبم را 
تکرار روی صفحه‌ی ذهنم
رد تماست توی خاموشی 
هی بغض‌هایم را فرو خوردم 
صد بار در انگیزه‌ام مُردم 
بی شک زمان آن لحظه‌ی تلخی است
که داری از من چشم می‌پوشی
لحظه به لحظه عاشقت بودم
این را در و دیوار می‌دانند
بستم دهانم را و خوابیدم
مردن چه بهتر توی بیهوشی 

الهام جهانبازی گوجانی

تک نگاری

زبانِ کلکِ تو حافظ

زبانِ کلکِ تو حافظ

آنوشا نیک‌سرشت

بر بام گردباد

بر بام گردباد

مهدی خطیبی

شعرها

مالیخولیا

مالیخولیا

هادی میرزانژاد موحد

 نه این کوچه‌ی پیچ در پیج

نه این کوچه‌ی پیچ در پیج

سیروس رومی

عطر تنت را 

عطر تنت را 

غلامحسین چهکندی‌نژاد

ما غلامان حلقه به گوش 

ما غلامان حلقه به گوش 

نعمت مرادی