شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خم موج

حرف از پروانه به رنگ است
حرف از خال درشت
نشسته میان فرصت تردیدت
به چنگ از حروف مقطع
دست‌و‌دلت به وسواس است
وسواس!
خمِ موج در ساحلِ خواجه‌عطاست
چشم دوخته بودی
از موجِ خم‌شده در فرصت عصر
کلمه‌ی تازه‌ای را بالا بکشی
نشد که شال از رها
به آشفتگی گیسو برداری
نشد که پیراهن
به دکمه از دهان بسته
در گشودن حرف تازه رها کنی
ـ دست‌ودلت به وسواس است ـ 
فرض این‌که پروانه
در فرصت خم‌شدن موج
همان کلمه‌ی تردید باشد
همان دهان بسته باشد
همان یقین خسته باشد      دشوار است
***
عصر در ساحل خواجه‌عطا
به رشته در دهان بسته‌ی ماهی آویزان است
وسواس تو به انتخاب
یا ماهیِ کشیده در بند
یا پروانه‌ی مچاله در گلوی تردید است
ـ دست‌و‌دلت به وسواس است ـ 
نه این‌که پرتاب ماهی در دهانم نچرخد
نه این‌که بال‌بال پروانه
پریدن پلک در حلقه‌ی چشمم نباشد
حرفم از خمِ موج
در فرصتِ آمدن و نیامدن است

یدالله شهرجو

تک نگاری

شجریان و شعر

شجریان و شعر

طاها افشین

مایکل مارچ شاعر خطوط سیاه

مایکل مارچ شاعر خطوط سیاه

ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق

شعرها

پیش‌تر‌ها

پیش‌تر‌ها

نسرین بشردوست

 ساکن یک جهان آواره

ساکن یک جهان آواره

فاطمه شمس

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

حمید حسینیان

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی