شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خلق شعر

در من چریکی‌ست
فداییِ خلقِ کلمات
هر روز
از دنده‌ی چپ بلند می‌شود
هفت‌تیرش را به قلم می بندد
با قرص سیانوری پنهان
در جیب‌های کلماتش
از خانه‌ی مخفی حروف بیرون می‌زند
ساختمان روزمرگی را بمب‌گذاری می‌کند
و شب‌ها 
در گهواره‌ی سرخ شعرهایش
خواب‌های بی‌طبقه می‌بیند
در من چریکی‌ست
که قرارش با تاریخ سوخته بود 
و سیانور
 و سیاهکل 
و  سبیل
از بناگوش شعرهایش در رفته‌اند.

شهرام پارسا مطلق

شعرها

به جرم شانس نیاوردن

به جرم شانس نیاوردن

فرزین منصوری

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

ئەو ئەستێرانەی شان لە گوڵی کراسەکەم ئەدەن...!

ئەو ئەستێرانەی شان لە گوڵی کراسەکەم ئەدەن...!

شیوه عبدالهی

بی‌شرف های دور من: بسیار

بی‌شرف های دور من: بسیار

فرزین منصوری