باور کنید

انگار اصطکاک آخرین استکان هم نوشیدنی‌ست
هوای بوم را بنوشیم
بنوشیم پایین و بالای این سایش را
و غلت بخوریم
در زایشی نامرئی
و باور کنیم 
دست‌های ما جایی بدجور قطع شده‌اند

انگشتان‌مان را برداریم
چال کنیم
گریه کنیم
«یادت بخیر» را بلند‌بلند از بر کنیم
و بعد      برویم به جایی
به رویش دست‌های تازه فکر کنیم

متولد 1361، کرمان.