شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند
واژه‌های سبز با تکرار بیرون می‌زند
قفل بستن بر لبان پنجره بیهودگی‌ست
شعر اگر شعر است از دیوار بیرون می‌زند
شک ندارم هم قلم پایان شاعر مرگ نیست
زندگی از لوله‌ی خودکار بیرون می‌زند
فکر کن روزی صبوری هم به پایان می‌رسد
عقده‌ی کوه از دهان غار بیرون می‌زند
گرچه بذر تازه‌ی امیدمان در خاک شد
فکر کن یک روز پیچک‌وار بیرون می‌زند
با خیابان‌های خالی عهد و پیمان بسته‌ایم
بعد از این آوازمان بسیار بیرون می‌زند
 

زری قهار ترس

شعرها

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

فهیمه جهان آبادی

 اما ترافیک تردد گوزن‌ها به سوی ماه

 اما ترافیک تردد گوزن‌ها به سوی ماه

مظاهر شهامت

باد سر میکوبد

باد سر میکوبد

فهیمه جهان آبادی

درخت برف، که در باغ، برگ و بار ندیده

درخت برف، که در باغ، برگ و بار ندیده

هادی خور شاهیان