شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو را رها 

تو را رها 
ارغوانِ به تنهایی
در ملکوتِ گریستن و وحشت
نوازش کرده‌ام
مَگر مُژه دل است
که سَمِ خنده‌ها، می‌پَراندَش؟
گیسوان قلبت
آهوی رمیده از خنجر
و من
سراسر برکه بودم
به‌وقت لرزانی
از نگاهِ آغوش دار و
پناهگاهِ بی‌جای صدات.
ارمغانِ ارغنونِ ایستاده به همسایگی اموات
ناخن به صحرا و
فریاد به جنگل بود.
 

بهنود بهادری

تک نگاری

شعرها

جمهوری

جمهوری

لیلا ساتر

آزادی و تو

آزادی و تو

بیژن الهی

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

آزاده بدیهی