شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سکوت ممتد شهرم

سکوت ممتد شهرم ، مرا زبان بدهید
برای بغض گلو گریه ارمغان بدهید
زمانه هیچ برایم زمان نداد افسوس
شما به شیون من لااقل امان بدهید 
به گوش من خبر مرگِ برگ سنگین است
خبر از آمدن آخرین خزان بدهید
از آه پنجره‌های شکسته می‌ترسم
مباد سنگ به دستان بدگمان بدهید
اگر به‌جای وطن ، غربتم عزیز کند
مرا همیشه به‌دست برادران بدهید
گریزم از  گذر  ناگزیرها  چون نیست
مرا به‌دست خبرهای ناگهان بدهید
اسیر حسرت شعر نگفته‌ام حالا
دوباره راه قفس را به من نشان بدهید 
شروع صحبت من تلخ و آخرش شعر است
همیشه قبل چشیدن مرا تکان بدهید
تمام ملک جهان سهمتان،  ولی ما را 
به‌قدر حجم قفس کاش آسمان بدهید

بهنام قسمتی

تک نگاری

زبانِ کلکِ تو حافظ

زبانِ کلکِ تو حافظ

آنوشا نیک‌سرشت

میبینمت حسین !

میبینمت حسین !

سید علی صالحی

شعرها

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

هوشنگ رئوف

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری

شاید

شاید

مهدی مهدوی

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی