شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کم‌کم دارد شعرم بوی مرگ می‌دهد

کم‌کم دارد شعرم بوی مرگ می‌دهد
قبلاً بودار بود مثل طعم تلخ سیاست 
قبل‌ترش آن‌قدر رمانتیک- دل آدم را می‌زد
الان به تدریجی بودن چیزها... عادت کردم
شعرم بوی مشمئز کننده‌ی سدر و کافور می‌دهد
-نکند مرده‌ام
نه، باید قلم و کاغذ بردارم
به گورستان شهر بروم
برای آمرزش روح درگذشتگان
روی سنگ قبرها چند خط بنویسم و 
تمام کنم
تمام...
.
.
با این حال
کلمه در من ادامه دارد و 
در شعرهای ناتمام گورکن.

رجب بذرافشان

تک نگاری

می‌بینمت حسین!

می‌بینمت حسین!

سیدعلی صالحی

ملاح خشک‌رود

ملاح خشک‌رود

رضا رحمتی راد

شعرها

می‌توانی باشی

می‌توانی باشی

محمود بهرامی

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس

تاریکی اشاره می کند: «تو»

تاریکی اشاره می کند: «تو»

نادره جلادت

اینم از روزگار ما گاوا 

اینم از روزگار ما گاوا 

لیلا ساتر