شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کم‌کم دارد شعرم بوی مرگ می‌دهد

کم‌کم دارد شعرم بوی مرگ می‌دهد
قبلاً بودار بود مثل طعم تلخ سیاست 
قبل‌ترش آن‌قدر رمانتیک- دل آدم را می‌زد
الان به تدریجی بودن چیزها... عادت کردم
شعرم بوی مشمئز کننده‌ی سدر و کافور می‌دهد
-نکند مرده‌ام
نه، باید قلم و کاغذ بردارم
به گورستان شهر بروم
برای آمرزش روح درگذشتگان
روی سنگ قبرها چند خط بنویسم و 
تمام کنم
تمام...
.
.
با این حال
کلمه در من ادامه دارد و 
در شعرهای ناتمام گورکن.

رجب بذرافشان

شعرها

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی

سوسن شدی و سرو شدی نسترن شدی

سوسن شدی و سرو شدی نسترن شدی

احسان بدخشانی

 من چندمین قربانیِ این نسل غمگینم؟

 من چندمین قربانیِ این نسل غمگینم؟

محمود صالحی‌فارسانی

گم کرده بودم

گم کرده بودم

مریم فرجی