شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بیداری در من به اعتصاب دست زده 

بیداری در من به اعتصاب دست زده 
و کابوس‌ها، خوابم را دستکاری کرده‌اند
که دیکتاتورها
برای ثانیه‌هایم بمب‌ها را سر کار گذاشته‌اند
و چه در خواب چه در بیداری
ارتش‌ها مدام
حادثه‌ای تازه را در من منفجر می‌کنند

تکه‌هایم را به هم بخیه می‌زنم
از هر زخم دهان باز کرده‌ی من 
جنازه‌های زیادی فرار می‌کنند
و من که هر لحظه در جنگی می‌میرم
به تلویزیون ماسک اکسیژن می‌زنم
تا کودکان بمباران‌شده
تا کودکان زیرآوارمانده 
تا کودکان شیمیایی‌شده را نجات دهم
و برای مادرانی که 
سینه‌هایشان را در مقابل تروریست‌ها سپر کرده‌اند
خبر تازه‌ای مخابره کنم
از آزادی

جهان از حرکت ایستاده است
سکوت کرده 
و جهان به سیاست ماشه پشت کرده است
تا کسی با دموکراسی تازه‌ای
برای زندگی
فرمان بوسه صادر کند
 

احسان امیری

شعرها

نفست را حبس کن

نفست را حبس کن

محمد شیرازی

هرگز در پیِ صندلی خالی

هرگز در پیِ صندلی خالی

قاسم آهنین جان

رؤیایی آن سوی روزگاران

رؤیایی آن سوی روزگاران

نصرت‌الله مسعودی

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی