شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سه شعر از علی بیکی

1

من تا به فلک فاصله دارم از شعر
بیجاست ولیکن  گله  دارم  از شعر
یک شعر به دفترم ندارم درجیب
صد کاغذِ تا باطله دارم از شعر


2

هرچند بسی سفره  تهی از نان است!
لبریز زنان و خامه، خوانِ خان است!
یک عدّه شدند روده چاک از سیری
بی نان و گرسنه اینهمه انسان است!


3

با قافله‌ی  بداهه تا  پیوستم
زد نبضِ قلم یواشکی در دستم
کو فرصتِ جولانِ قلم بر کاغذ!
تا جامِ  رباعی بکند سرمستم!

علی بیکی

تک نگاری

شعرها

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

صدای منی 

صدای منی 

ناهید عرجونی

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

 به‌دست همه چراغی بود

به‌دست همه چراغی بود

احمدرضا احمدی