شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

هرگزهای هرزه 

...

هرگزهای هرزه 
مرا برده‌اند
به جهنمی ‌که ساخته‌اند
تا همیشه شب باشد
و روز هم فکر کند که
شب است...
 باید بخوابم
 اما
بینِ من و خواب 
شیهه‌ی هزار اسبِ تاریک است
که در سرم 
افسار پاره کرده اند...
شاید
بچه‌های به دنیا آمده ، نَمی‌رند
و مادرها اشک نَریزند 
تا همه‌چیز خوب به نظر برسد؛
اما
بوسه‌هایمان  قندیل بسته‌اند
تا دست‌هایمان به هم  و 
درخت‌هایمان به بهار نرسند...
و این 
امیدهای نامرئی‌اند که
بال‌بال می‌زنند
تا بتابند
ولی
هیچ شبی را روشن نکنند...
 

ساناز احسان‌نیا

شعرها

از گل های نبوییده

از گل های نبوییده

نصرت‌الله مسعودی

سلام بر همپیاله‌های من 

سلام بر همپیاله‌های من 

یونس هدایت مقدم

بین تمام نام‌هایی که به این‌جا رسیده‌اند

بین تمام نام‌هایی که به این‌جا رسیده‌اند

سریا داودی حموله

زیر سایه‌ی یک درخت

زیر سایه‌ی یک درخت

محمدباقر کلاهی اهری