شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پاک می‌کنم اثر انگشتم

پاک می‌کنم اثر انگشتم را از تمام تپانچه‌ها، از تمام دستگیره‌ها
سر می‌پیچم از همه‌ی آزادی‌های مشروط
خیابان راه خودش را می‌رود
من راه خودم را
پشت چراغ قرمز
ترمز‌بریده با خودم حرف می‌زنم
آن‌قدر که از روی همه‌ی بوق‌ها رد می‌شوم

تو مرده‌ای 
تو مرده‌ای و عجیب حوالی مسجد خبری نیست
اذان تیزتر از تیغ
فرو می‌رود در تن ظهر
 پژمرده می‌شوند زیر آفتاب، گلدسته‌های کبود
زودتر از شاخه‌های رز، بر مزار
بریده‌ام
بریده‌ام و سایه‌ام مثل خون خشک می‌شود بر زمین

تو مرده‌ای که صاحب‌عزایت هر روز
سر سه‌راهی گورستان امامیه*
مشق می‌نویسد و گلاب می‌فروشد

ایمان داشتم به زمان
که درمان سنتی همه‌ی دردهاست
ولی به قصاص تو
آویخته‌اند مرا
از گذشته، از حال، از حالت نفس‌بریده‌ی آفتاب در میدان مشق**

من مرده‌ام درست روبه‌روی روز
و سایه‌ام افتاده بر خاک
برای چند طلوع و غروبِ بیش‌تر
 التماس نمی‌کند

*آرامستانی قدیمی در شهر تبریز
**میدانی در تبریز که مشروطه‌خواهان را در آن به دار آویختند.
 

نیکو طوفانی 

شعرها

امشو که فرگ تی تو وستم 

امشو که فرگ تی تو وستم 

 اقبال طهماسبی گندمکاری

به صبحی دیگر

به صبحی دیگر

محمود معتقدی

شاعر

شاعر

فریاد غفوری

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

فهیمه جهان آبادی