شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

استقبال از میهمان

بفرمایید!
کسوف در اتاق است.
ابلیس 
با شیار رگ‌هایش 
بر پنجره‌های کدر 
ظاهر گشته است.
کت‌تان را بدهید آویزان کنم!
خاکستر بر سر شانه‌های لباس هرروزه‌تان 
بر صندلی‌ها 
میز صبحانه 
لیوان‌ها و کتاب‌ها نشسته است.
این جا را خانه‌ی خودتان بدانید!
امید مرئی نمی‌شود
سعادت بیشتر از چند ثانیه امتداد نمی‌یابد.
بفرمایید عصرانه
نان را در فنجانِ خون بزنید
تعارف نکنید!

امین حامی‌خواه

شعرها

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

زری قهار ترس

پشت پایم پرتگاهی، پرتگاهی پیشِ رویم

پشت پایم پرتگاهی، پرتگاهی پیشِ رویم

جواد محمدی فارسانی

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

پیش از تو نرد عشق باخته بودم

پیش از تو نرد عشق باخته بودم

فرزانه قوامی