...
پلههای چوبی این ویلای ساحلی
دندانهای پوسیدهی پیرمردی است
که لبخند کبودش
بوی چراغ نفتی میدهد.
فصلها چهارمیخ شدهاند
و ما سالهاست
پشت بهار ماندهایم.
دارکوبها
مغز درختها را خوردهاند
و شاخههایی که
زیر تیغ آفتاب میرقصند
لرزه بر شانههای جنگل میاندازند.
سایهها
هراسان میگذرند
و هیچ کشور همسایهای
به پرندههای ما ویزا نمیدهد