شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پله‌های چوبی این ویلای ساحلی

...

پله‌های چوبی این ویلای ساحلی
دندان‌های پوسیده‌ی پیرمردی است
که لبخند کبودش
بوی چراغ نفتی می‌دهد.

فصل‌ها چهارمیخ شده‌اند
و ما سال‌هاست
پشت بهار مانده‌ایم.

دارکوب‌ها
مغز درخت‌ها را خورده‌اند
و شاخه‌هایی که
زیر تیغ آفتاب می‌رقصند
لرزه بر شانه‌های جنگل می‌اندازند.

سایه‌ها
هراسان می‌گذرند
و هیچ کشور همسایه‌ای
به پرنده‌های ما ویزا نمی‌دهد
 

حسین نجاری

شعرها

پرنده‌ی کوچك!

پرنده‌ی کوچك!

اقبال معتضدی

طفلکی از همان سال‌ها پيش

طفلکی از همان سال‌ها پيش

عادل حیدری

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

بابک دولتی