شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کوچ اسب ها

دیلمان

نفس می‌کشد زیر زینِ باران

در پیچِ راه،

یالِ خیسِ اسبی

بر شانه‌های باد می‌لغزد

و کوه،

شانه بالا می‌اندازد

مثل پیرمردی

که قصه‌ی کوچ را هزار بار شنیده.

اسب‌ها می‌دانند

راه

راه است

چه باران باشد،

چه بغض.

زنِ چوپان

کودکش را در خورجین می‌گذارد

و آوازِ کوچ

در گلوی سنگ‌ها می‌پیچد.

نه آغاز،

نه پایان فقط رفتن در خطی باریک میانِ خاک و ابر.

نازنین کاویانی

شعرها

اندوه انبوه

اندوه انبوه

دریا لیراوی

شهر شیهه می‌کشد

شهر شیهه می‌کشد

طاهره خنیا

با چند خواب نصفه‌نیمه

با چند خواب نصفه‌نیمه

بهزاد خواجات

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

مهدی مهدوی