شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کوچ اسب ها

دیلمان

نفس می‌کشد زیر زینِ باران

در پیچِ راه،

یالِ خیسِ اسبی

بر شانه‌های باد می‌لغزد

و کوه،

شانه بالا می‌اندازد

مثل پیرمردی

که قصه‌ی کوچ را هزار بار شنیده.

اسب‌ها می‌دانند

راه

راه است

چه باران باشد،

چه بغض.

زنِ چوپان

کودکش را در خورجین می‌گذارد

و آوازِ کوچ

در گلوی سنگ‌ها می‌پیچد.

نه آغاز،

نه پایان —فقط رفتن در خطی باریک میانِ خاک و ابر.

نازنین کاویانی

تک نگاری

نام دیگرِ عشق

نام دیگرِ عشق

مهدی شعبانی

آشناترین شکل شعر

آشناترین شکل شعر

علی مسعودی نیا

شعرها

جای امن

جای امن

واهه آرمن

شاعر

شاعر

فریاد غفوری

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی

ه گوشم آه و فغان می‌رسد خدا را شکر

ه گوشم آه و فغان می‌رسد خدا را شکر

بهزاد گرانمایه

ویدئو