شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به آفرینش یک حس تازه فکر کن و

...

به آفرینش یک حس تازه فکر کن و
به عشق، «عشق بدون اجازه» فکر کن و
به غلت‌خوردنِ مهتاب و مه میان چمن!
به دست‌های تو و گیسوان سرکش من!
خیال کن! من و تو در سکوت صبح الست...
لبان تشنه و گنجشک‌های بوسه‌ی مست...
طلوع اول خلقت! حضور هیچ‌کس و
صدای خش‌خش برگ سرخس و سیب گس و
تنیدن تن پروانه‌های نوزاد و
شمیم پیرهن پرتقال در باد و
نسیم بر بدن غنچه‌های تازه‌ی یاس
و چشم‌های تو! آن یشم‌های در الماس!
فریب! (افعی افسونگری که مادر ماست)
و عشق! عشق که قابیل* ما، برادر ماست
و ما، که ساقه‌ی ریواس اولین هستیم!
شروع عشق و جنون در تن زمین هستیم!
زمین نه مِلک خدایان، که مُلک ناهید است!
وکم‌ترین گل این باغ تازه، خورشید است!
به آفرینش آن صبح تازه فکر کن و
به آن رهاشدن بی‌اجازه فکر کن و
مرا ببوس! که فرصت عجیب کوتاه است!
و مرگ، آن اتوبوس سفید در راه است!

*«عشق قابیل است»؛ نجمه زارع
 

پانته‌آ صفایی

تک نگاری

دلم می‌سوزد

دلم می‌سوزد

شهریار وقفی‌پور

میبینمت حسین !

میبینمت حسین !

سید علی صالحی

شعرها

موج‌هایش را بر پشت بسته بلند دریا

موج‌هایش را بر پشت بسته بلند دریا

قاسم درویشی دوراهک

سی و پنجمین تیغ توی تنم

سی و پنجمین تیغ توی تنم

اندیشه فولادوند

سه شعر از علی بیکی

سه شعر از علی بیکی

علی بیکی

هرگز در پیِ صندلی خالی

هرگز در پیِ صندلی خالی

قاسم آهنین جان