شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اگرچه بی اسب و بی یراق آمده است

...

اگرچه بی اسب و بی یراق آمده است.
به اعتبارِ تو پرطمطراق آمده است
به پیشواز تو، ای عشق! ای همیشه جنون!
دلی که مُرد، پر از اشتیاق آمده است
به این پرنده‌ی دیوانه، بیمِ حصر نده!
که خودسرانه به این باتلاق آمده است
پرنده‌ای که در این باغ، پیرِ تجربه‌ است
که فنچ رفته و حالا کلاغ آمده است
کسی که ترک‌شدن، ترکِش است بر جگرش،
و سربه‌سر همه زخم فراق آمده است!
کسی که دیگر از این داستان نمی‌ترسد
به قصد مرگ، پیِ اتفاق آمده است!
«من» آمده‌ست کمی از تو «زندگی» بخرد
اگرچه از تو فقط نقره‌داغ آمده است
شب است... قفل به دستت گرفته‌ای، ای عشق!
نبند! مشتری سرچراغ آمده است
 

رحمان بشردوست

شعرها

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

ایرج کیا

عاشقانه به: فرهنگ، دار، هنر

عاشقانه به: فرهنگ، دار، هنر

شاپور جورکش

چشم‌هایم زبان منند

چشم‌هایم زبان منند

فیروزه برازجانی

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

مهدی مهدوی