شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پرده‌ها ایستاده بودند

...

پرده‌ها ایستاده بودند
تماشا می‌کردند چگونه جهان سر می‌رود از انتها
چگونه در این مزارع یخ‌زده
دلم را گرم می‌کنی
و می‌لرزم از این گرما

ببین چطور سفیدی مرا در برگرفته است
اصرار دارد به بوی تو
و چگونه در حافظه‌ی ملحفه‌ها
جهان را فراموش می‌کنم

ببین چگونه قطب پراکندگی جهان
جمع می‌شود روی تخت
چگونه از لب‌های تو
شناسنامه می‌گیرد
و نامش را
که غریبه‌ترین کودک جهان است
در صدای تو به امانت می‌گذارد.

 غیاب تو در خانه می‌چرخد
پرده‌ها را می‌لرزاند
و دیوار که مصر است بر کشتن رنگ‌ها
به‌خاطر می‌آورد
آبی را وقتی می‌خندی
آبی را وقتی مشام مرا به بازی می‌گیری
آبی را وقتی صدایت به بوسه چیزی می‌گوید

گیتا شمسی

تک نگاری

شعرها

رؤیای پلنگ

رؤیای پلنگ

علیرضا آبیز

سه شعر از میثم مهر نیا

سه شعر از میثم مهر نیا

میثم مهرنیا

پنجره

پنجره

فروغ فرخزاد

آه ای غرور متصل به غم

آه ای غرور متصل به غم

احمد امیرخلیلی